خرید بک لینک
گویا فقط آدم نوشتنم. حتی وقتی انگار دیگه حرفی برای گفتن نیست. یعنی حرف تازه ای نیست. روزگار تکراری. دیدگاه هایی که مثل خطوط موازی هرگز به هم نمی رسند حتی در افق هم توهمی بر نمی انگیزند. دیشب کلیپ فوق العاده ای تفسیر هتل کالیفرنیا شنیدم و و دیدم. خیلی به دلم نشست. وافع بینانه و با پشتوانه. بلاخره گویی به چواب اینکه آن شراب اشاره به چیست که از سال ۱۹۹۶ ندارند رسیدم. ' آزادی!' فوق العاده بود. -------------------------------------فردا شب خطوط بالا:فردا چهارشنبه است و تغطیل است به مناسبت ممنوعیت قانون برده داری. امشب ساعت حدود هشت بعد از اینکه یک ساندویج تخم مرغ و قارچ برای مارتی درست کردم و یک تخم مرغ و پنیر برای خودم، یک فلاکس چایی خاضر کردیم و رفتیم لب دریا، هال. دو ساعتی خدودا موندیم و من تو ساحل و آب قدم می زدم پابرهنه و مارتی تو خشکی. بعد چایی هم برگشتیم. خیلی ساده، خیلی خوش گذشت. مارتی خیلی مطمين که می تونه درست کنه بریم کَلی، داره خیلی زحمت می کشه، تا ببینیم چی میشه. هوا روزها گرم و شب خنک. کاش همیشه گرم بود، تحمل این سرما رو ندارم. حال جسمیم هزاران بار توو این هوا بهتره و حتی وقتی حالم بد میشه، خیلی زودتر خوب میشم. واسه همینه که می خوام بریم. حمید یکشنبه مهمونی داره کوین و دخترش و سیا همه دارند میان پنج شنبه خونه فرد و یکشنبه خونه اون. مارتی که این وضع رو دید، بیشتر مضمم شد منو از اینچا ببره. امشب یک بنز شیک رو نشونم داد و گفت این مذل رو دوست داری؟ چه فکرهایی داره می کنه.از وقتی شروع کرده مراقب آی بی اس ام باشه، همین چند روزه حالم بهتره! باورم نمیشه که دردم کم شده. یک و ماه و نیم پشت هم ادامه داشت اینبار. هر وقت می خواد کاری انجام بده، درست انجامش میده، هنوز هم متعجبم میک

برچسب: نویسنده: پرنیا زمانی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 18:37

صفحه بندی